وقتی تمام اینها را کنار هم قرار میدهیم، درمییابیم که فهمی بر این کنشها استوار است که چنین هزینهای صورت میگیرد و فرد میآید پای صندوق رأی. تلقی بنده این است که حتماً یک تحلیل و بصیرتی در مردم وجود دارد که البته مقولهٔ عجیب و غریبی نیست، بلکه مبتنی بر بصیرت دینی است. مردم در واقع فضا و شیطنتهای خارجی را میفهمند و احساس میکنند که با وجود تمام مسائل و مشکلات، باید از این نظام دفاع کنند؛ نظامی که باورهای مردم را تولید و از آنها حمایت میکند.
این امر هنگامی اتفاق خواهد افتاد که شما بنانگارههای نظام معرفتی را که بر اساس آن تأمل و اندیشه میکنید، به چالش بکشید. در هر حال فرصت بسیار خوبی است. سی سال است که فرصت برای بازنگری و بازاندیشی و تأمل در بنانگارههای نظام سکولاریستی و غربی فراهم آمده است، اما هیچگاه از اینها استفادهٔ چندانی نکردهایم. این علوم اجتماعی هر بار که وقایعی در ایران حادث میشود، به نوعی به چالش کشیده میشود و نشان میدهد که لباسش برازندهٔ قامت ایرانیان نیست. با این حال باز هم در اتفاق بعدی که رخ میدهد، سعی میکنیم دوباره همان لباس را به تن جامعه بپوشانیم. اساساً ما عادت به فرصتسوزی کردهایم و هنوز هم برخی از ما متوهم هستیم و لذا امیدوارم این انتخابات فرصتی بوده باشد برای توهمزدایی.
هستی انقلاب ایران و جامعهٔ پساانقلابی ما چیزی جز دین نیست. لذا ملت ما هرگاه احساس کرده دین به خطر افتاده، با تمام مشکلاتی که داشته و دارد، همچنان به صحنه آمده و خودش را نشان داده است. به نظر بنده بر اساس الگوهای سکولاریستی نمیتوان به فهم دقیقی از علل این مشارکت رسید.
حتی انتخابات منطقه هم میتواند این فرصت را برای ما فراهم کند. اگر دقیق نگاه کنیم، درخواهیم یافت که انتخابات اخیر منطقه نیز محاسبات غربیها و انگارههای علوم اجتماعی غربی را به چالش کشیده و فهم دیگری از روند تحولات ارائه داده است. یقیناً این توهمزدایی باید صورت بگیرد و این فرصت بسیار خوب را فراهم آورد که ابعاد قضیه کنکاش شود. هر یک از این اتفاقات فرصت خوبی است که پارادایم مسلط را به چالش بکشد و امیدوارم ما بهسادگی از این فرصتها نگذریم. منظورم از «ما» افراد آکادمیک و نیز سیاستمداران است.
ما باید دنبال نوعی از علوم اجتماعی باشیم که اقتضائات بومی ما را درک کند و یک فهم درست از جامعه به ما بدهد، نه اینکه تنها یک فهم معیوبی به ما بدهد. در خود غرب هم اگر فهم معیوبی شکل میگرفت، واقعاً اینقدر رشد و نمو پیدا میکرد؟ رشد و نمو علوم اجتماعی در غرب در جهت سازگاری آن با انسان غربی است. انسان ایرانی را باید باور کنیم، زیرا انسان متفاوتی است یا حداقل وجوهات کلیدی متفاوتی دارد. فلسفهٔ تاریخی ما فلسفهٔ تاریخی متفاوتی است. روند تحولات تاریخی ما نیز روند متفاوتی است. اگر این مؤلفهها را در نظر بگیریم، فرصت بسیار مناسبی برای توهمزدایی از تحلیل جامعهٔ ایرانی پدید آوردهایم.

